مبارزه و بازسازی و سازندگی
تقریبا اکثر مقالات و کتابهای ی را که در خصوص توسعه و سازندگی و بازسازی و پیشرفت و.... وجود دارد نگاه کردم. آرشیو اکثر آنها را در اختیار دارم.بدون شک در حال حاضر از نظر مادی پیشرفته ترین و توسعه یافته ترین کشورها اروپای غربی و آمریکای شمالی است.در این کشورها رفاه نسبی و امنیت و آرامش مادی ،در حد اعلا وجود دارد. تاکید مادی یادتان نرود.سازندگی و پیشرفت مادی یعنی همین.
در خصوص مبارزه و انقلابی گری هم تاجایی که مفهوم آن را بفهم مطالعه کردم ، مبارزه چریکی ، مبارزه منفی به سبک گاندی، مبارزه از نوع مقاومتی ، مبارزه از نوع امام حسینی و شهادت طلبی و، مبارزه از نوع خود کشی های القاعده ای ،مبارزه ازنوع چگوارایی ،مبارزه ازنوع کره شمالی ،مبارزه ازنوع فلسطینی ، و.. مبارزه از نوع ایرانی با مدیریت سی چند ساله پس از انقلاب .
اما خوب است بذانید که ،به زبان بسیار ساده علمی ، عمده جامعه شناسان آمریکایی و انگلیسی ، به جز اصحاب فرانکفورت و... به شدت با مبارزه و اتقلاب و انقلابی گری مخالف هستند.
سوال اساسی این است آیا بین مبارزه از هر نوعی و سازندگی و توسعه و پیشرفت مادی ,رفاه رابطه ای وجود دارد ؟
اگر رابطه ای هست آیا منفی است یا مثبت ؟
در دوران مبارزه همیشه عده ای از درون ّبه تان و نوای بسیار بالا می رسند ، آیا به این عده ای که دارای خانه های مجلل و ثروت زیاد بدست آمده از شیوه های واسطه ای و رانت خواری ،هستند. این ثروتها ممکن است اشکال شرعی هم نداشته باشد.حتی در موقع شبهه آنها حتی ممکن است به عناوینی مختلف ، ثروت بادآورده خود را با مساائل شرعی هم توجیه نمایند و سروقت نماز و روزه و .. آنها ترک نگردد. آیا به این عده می توان می توان مبارز و انقلابی گفت.آ
جواب به این سوالات می تواند کلید فهم بسیاری از معضلات فکری امروزی باشد.؟
سوق و سرمایه هایش4
شهدای پاکباز سوق
همانطور که در مدخل پیشین ذکر شد سوق در مبحث علمای مذهبی و سرمایه های فرهنگی در سطح استان مقام بسیار رفیع و بلند مرتبه ای را دارد. در این بخش لازم است یادی نماییم از سرمایه های اصلی سوق .آنهایی که صادقانه برای برقراری صلح و آرامش و عدالت علوی و قسط نبوی ، مبارزه با تکاثر و جنگ با حق کشی ، پاسداری از حریم ایدیولوژی راستین اسلام علوی ، به پا خواسته اند و با مسلمانان نماهایی نبرد کردند که از قادسیه دام مخوفی تعبیه کردند و عربیت را با اسلامیت یکی دانستند.
در اینروزگار موسیقی رپ و حتی نوحه رپ و لباس های تنگ و ریش های طرح خاص و شلوارهای مدل و فیس بوک و چت ....مد است .جوانان هم به آنها گرایش دارند.
در روزگار ما مد چیز دیگری بود. هرکس به جبهه نمی رفت انگار خیلی کم داشت . مد رفتن به جبهه و چفیه بر گردن کردن و لباس خاکی پوشیدن و پوتین سربازی به پا کردن بود.جوانان امروزی به رسم خودشان ما هم به رسم خودمان .هر شهری و رسمی .آن زمان بسیجی را به مهربانی و عطوفت می شناختند.آنها آگاهانه می دانستند چه می خواستند و چکارکنند .
چند هفته پیش مراسم سالگرد شهدا را فله ای در سوق برگزار کردند.چند بنر و پلاکارد و یک سخنرانی و یک تیز تلویزیونی و رادیویی کل هزینه این مراسم بود. جوانکی در مجلسی از این هزینه های هنگفت به ستوه آمده بود. یواش در گوش او گفتم چقدر هزینه شده است.یک رقمی را فرض کن.ابا داشت از برآورد هزینه . ادامه دادم اگرفقط ابوذر زنده بود ، حقوق ماهیانه او حداقل یک میلیون تومان بود. سایرین را نمی گویم . کل این هزینه ها حقوق یک ماه ابوذر نمی شود. حقوقی که سالهاست بدلیل نداشتن ورثه قانونی قطع می باشد. سکوت کرد و به فکر فرو رفت.
آنقدر بسیجیان را بد معرفی کردند و آنقدر از بسیجیان بد دفاع کردند ، وآنقدر در ترسیم ذهنیات بسیجیان به خطا رفتند که عده ای چنان تصوری را از بسیج برای دوستانشان ترسیم می کنند که تصدیقش وجود خارجی ندارد.
گلزار شهدای شهر مان را جوانانی شمع آذین کردند که از نظر قیافه و ظاهر و تیپ و هیکل و ماهیچه فکر و نظر وروشنگری و روشنفکری ، تحصیلات و دانش اندوزی ، از تمامی جوانان عصر ماها و امروز شماها سرآمد تر بودند. آنچه در زیر می آید یادی است از این سرمایه ها ی تمام ناشدنی .این نوشته را برای دل خودم نوشتم تا یادی نمایم از شهدایی که با آنها درس خواندم و زندگی کردم و با هم به جبهه ها رفتیم . آنان پاک بودند و رفتند ما ماندیم چون لیاقتمان همین بود و بس.
ادامه مطلب...
به گزارش فارس، کتاب آهنگران با هدایت و نظارت صادق آهنگران تالیف و تنظیم شده است و حاوی ۲۲۰ صفحه از خاطرات و متن بیش از ۵۰۰ نوحه اجرا شده از سال ۱۳۵۸ تا رحلت حضرت امام خمینی(ره) است.
در بخشی از این کتاب خاطره جالبی از مرحوم حسین پناهی درج شده است و عکسی از وی نیز در مراسم عروسی صادق آهنگران منتشر شده است که در ذیل میِآید:

نفر سوم از چپ مرحوم حسین پناهی هنرپیشه سینما و تلویزیون میباشد که آن شب تئاتر اجرا کرد. او اهل اهواز اما اصلیتش کهگیلویه و بویراحمدی بود. اویل انقلاب به عضویت سپاه پاسداران اهواز درآمد، اما بعد از حمله عراق به ایران گفت من اصلا روحیه این مسائل را ندارم، به همین جهت به تهران آمد و به عرصه هنرپیشگی پانهاد.
رزمندگان آن دوران نهایتا به چند گروه تقسیم شدند:
- عده ای به فور عظیم شهادت نایل شدند
-عده ای لباس جانبازی یعنی عصا و و ویلچر و سرفه و سردرد را به تن کردند.
-عده ای را با درجات و قبه ها باز نشته کردند
-عده ای بدون ریا هنوز در حال خدمت بی منت هستند همانا اینها بسیارند
-عده ای هم مدیر و نماینده شدند و در ورزش و بانکها و شرکتها و سازمانها وارد شدند و اینها هم دو دسته شدند:
-یک عده خوی پاسداری و بسیجی را حفظ کردند و این ها بسیار کم هستند
عده ای هم میلیاردر شدند و با خوی بسجی و ریش حزب الهی به زندگی اشرافی خویش ادامه می دهند.
همکلاسی بودیم . به همراه احمد صالحی سوق و وی سه یار غار بودیم. معمولا تا نیمه های شب با هم بودیم
![]()
شوخ طبع بود و گفتار موزونش هر محفلی را به خود جذب می کرد.تابستانها کار می کرد وکل خرج و هزینه سال تحصیلی اش را از همین راه بدست می آورد. استقلال مالی و فکری اش در این زمینه زبان زد بود
در دبیرستان با بچه های انجمن اسلامی همکاری فعال داشت .من و احمد صالحی سوق عضو انجمن بودیم هر فعالیتی داشتیم او به جد با ما همکاری داشت.
چندین بار به جبهه رفت . به هنگام مرخصی در آخرین ماموریت به دفتر مدیر بنیاد شهید رفت . با زبان طنز آلودش گفت من می روم و شهید می شوم . لطف کن چند پاکت سیگار به من بده آن را در حساب و دفتر شهادتم بنویس.سید توکل کریمیان میگوید قدری با او شوخی کردم و در نهایت هم به درخواستش جواب دادم.
توفیق نداشتم که با ایشان در جبهه باشم.ولی بچه ها از رشادت و دلاوری او بسیار میگفتند.
در ایام شهادتش تهران بودم. جند روزی به مرخصی آمدم در مسیر جاده گچساران پس از منطقه دیل آمبولانس بنیاد شهید را دیدم که پیکر مطهر شهیدی را حمل می کرد. ناگهان حس عجیبی پیدا کردم . دلم هزار راه می رفت ولی ماشین ما به راه خود ادامه می داد و مبولانس هم به سرعت از کنار ما رد شد.
به تهران رسیدم . اولین بار سراغ احمد صالحی را گرفتم که در آن موقع پاسدار حضرت امام در جماران بود . هنوز سلام نکرده بودم که گفت دیروز تشییع جنازه نبی بود.پاهایم سست شده بود به یاد آمبولانس جاده افتادم و قدری گریستم ولی چه سود نبی رفت و کل خنده و شوخی هایش را با خودش برد.
پدرش بعدها می میرند مادرش نیز پس از پدر رحلت می کنند. پرونده عبدالنبی طبق قانون ننگین و خفت بار و توهین آمیز به دلیل نداشتن ورٍثه بایگانی می شود.و مختومه می شود.


