بسمه تعالی
مروری بر حیات اجتماعی ایل طیبی
به بهانه رحلت حاج حیدر قلی پورمحمدی
توفیق دیدار با مرحوم حاج حیدرپورمحمدی بارها نصیبم شد. ولی به لحاظ علمی یک دیدار سه ساعته و یک دیدار یک ساعتی و چندین مکالمه تلفنی با همدیگر داشتیم. لای هر کتابی را که باز می کنیم اعم از عشایر مرکزی صفی نژاد،خوزستان و کهگبلویه احمد اقتداری و....به نام این حاجی می رسیم. یه نظر می رسد شخصیت فرهنگی او از شخصیت سیاسی و اجتماعی و کلانتری او کمتر نبوده لست.اهل مطالعه مستمر و مطلع به مسائل اجتماعی استان و منطقه بود. در آخرین دیدار،گفته بود که کتاب خاطرات و نامه های آقای سلطانی نماینده ادوار مختلف کهگیلویه و بهبهان را مطالعه کردم. خیلی تعجب کردم که با این سن و سال،این کتاب پرحجم و با خط ریز را چطور مطالعه نموده است. ولی او گفت تعجب ندارد من هر روز مطالعه خود را دارم. تعجب اصلی من به زیستن در میان نسلی است که برای بسیاری از آنها مطالعه پیام های دو خطی واتساپی را، مطالعه و متاسفانه با همین اطلاعات اندک ، ناگهان از خط راس روشنفکری هم بالاتر می روند و به فضای ایده الی پرواز می کنند. ،حاجی حافظه ای قوی داشت.تصاور تاریخی را نه به صورت عکاسی و استاتیک بل سینماتیک می دید.دوران رضاشاه و عصر محمد رضا شاه و داستان انقلاب و جتی جنگ و وقایع سیاسی بعد از آن را پیوسته تحلیل می کرد. بیش از نود سال عمر کرد بود راضی بود به همه چیز ،اثری از نارضایتی و دریغ و افسوس درچهره او من ندیدم. او انسان کنشگری بود که در هر دوره ای از عمر صد ساله خویش ،آگاهانه رفتارهای از خود بروز می داد. تاثیر داشت و موثر بود و دیکته می نوشت و انشا می گفت خنثی نبود.اقدامات فردی و اجتماعی او در زمینه خانواده،نزدیکان،بستگان،هم شهریان و ایل و استان قابل احصا و ارزیابی است.برای چنین شخصیتهای عملگرا و کنشگری قطعا ،یک کار اقدام پژوهی می تواند منجر به آشکارسازی درس های زندگی او برای نسل بعد از او گردد.
بزرگانی زیادی را از دست دادیم وحاجی هم آخرین نیست. ولی متاسفانه متاسفانه از زوایای شخصیتی آنها به جز تصاویر مات و چند دقیقه ای در ذهن افراد هیچ چیزی وجود ندارد.جزوه ای و کتابی و اسنادی ازشرح زندگانی آنها برای افکار عمومی منتشر ننموده است و تمامی اسناد آنها را یا از بین بردند و یا در صندوقچه هایی در بسته خاک می خورند. امید است فرزندان فاضل و دامادهای عالم این مرد بزرگ با ارائه و انتشار اسناد و بیان زوایای زندگی او ،دین خود را به تاریخ هم ادا نمایند. من هم به سهم خویش برای گرامی داشت یاد او ، سرنوشت ایلش را تقدیم نمایم و دربخش دوم ، با یک تحلیل روان شناختی و انسان شناسی ما حصل مدیریت اجتماعی او را در منطقه سوق واگو خواهم نمود. باشد که روحش از کار ما خوشحال شود.
کلیات
يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ قرآن کریم
اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفريديم و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايى متقابل حاصل كنيد در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست بى ترديد خداوند داناى آگاه است
ايل، يا اِل، واژهای تركی ـ مغولی به معنای ولايت، صلح و دوستی، خيل و گروه، دوست، رام و مطيع، مردم و جماعت. اين واژه در حيات تاريخی هزار و چند سالهاش توسعۀ معنايی فراوان يافته است. كهنترين سندی كه واژۀ ايل در آن به كار رفته، دستنوشتههای موسوم به اُرخُن، از سدۀ ۲ ق و متعلق به تركهای سلجوقی است.
در متون جغرافيايی قديم اصطلاح فارسی رَمّ (جمع: رموم) و زَمّ (جمع: زموم) مترادف ايل و طايفه برای كُرد يا كردان، به معنای عشاير كوچندۀ رمه گردان منطقۀ فارس به كار رفته است. در همین زمینه اصطلاحهای ديگری به صورت مفرد و جمع، مانند كلمات عربی عشيره (عشاير)، قبيله (قبايل)، طايفه (طوايف) هم به کار می رفته است.
از قرن هفتم به بعد ،با حاکمت ایلخانان ،واژه ایل در میان کوچندگان رواج بیشتری یافت . آنچه الان مصطلح است دو واژه عشایر و ایل می باشد. عشایر بیشتر به شیوه زیست و کوچ نشینان اشاره دارد و ایل به سازمان سیاسی اجتماعی خاصی گفته می شود که خود را از نیای واحدی می دانند ودارای قلمرو خاصی (سردسیرو گرمسیر)هستند وممکن است به مرور زمان طوایف دیگری نیز با آنها متحد شده اند ، با این تعریف ویژگی های ایل طیبی را مورد بررسی قرار می دهیم.
الف: جد و نیای مشترک
عشایر و ایلات استان به دو گروه تقسیم میشوند: ترکان قشقایی و لرها . عشایر لر به نقل فارسنامه ناصری خود به طور کلی به سه دسته آقاجری و جاکی و باوی تقسیم می شوند. باوی ها که در منطقه باشت و گچساران ساکن هستند.
جاکی ها خود به دو گروه تقسیم می شوند لیراوی و چاربنیچه. چهار بنیچه خود چهار ایل زیر را شامل می شود.
1-ایل بویراحمدی که بزرگترین سازمان اجتماعی ایلی استان است
2- ایل دشمن زیاری که در دوران گذشته نهچندان دور قدرتمندترین ایل استان بود و بنا به دلایلی عده زیادی از آنها به استان فارس هجرت دادهشدهاند.
3- ایل نویی که در گذشته ایل قدرتنمندی بود ولی به دلایل سیاسی سازمان و قلمرو آنها گرفته و بسیاری از آنها کوچانده شده اند.
4-- ایل چرامی که در منطقه چرام ساکن هستند.
لیراوی خود به دو دسته لیراوی دشت و لیراوی کوه تقسیم می شود. لیراوی کوه نیز به تدریج به چندگروه تقسیم شده است: ایلات بهمئی و یوسفی و طیبی. یوسفی در ایل بهمئی تعریف می شود.
بدین سان ایلات لر استان کهگیلویه و بویراحمد عبارتند از ایل باوی و ایلات چهار بنیچه ها بعلاوه بهمئی ها و ایل طیبی
ایل طیبی
آن طور که در بالا ذکر شد، بهمئی ها و طیبی ها از یک نسل هستند. و برای اثبات هم نسلی آنها هم متیلی نقل می شود که : یکی از رؤسای «بهاروَند» بختیاری به نام بایوجمان بر سر ریاست از ایل قهر میکند و به منطقه ی سردسیری «لیراوها» میرود و زمستان را آنجا میماند. در هنگامی که عشایر لیراوی بر میگردند بعد از گذشت زمستان او را نزد امیر میبرند. امیر خواهری داشت که او را به عقدش در میآورد. از این ازدواج پسری به دنیا میآید که نام او را «لیراو» میگذارند. لیراو با دختر امیر که دائی او میباشد ازدواج میکند. از این ازدواج پسری به دنیا میآید که نام او را عالی میگذارند. از عالی چهار پسر به نام های «طیّب» (ایل طیّبی)، «بهمن» (ایل بهمئی)، «یوسف» (طایفهی یوسفی) و «خدر» (طایفهی اولاد) بدنیا می آید .
ب: قلمرو واحد
ما وقتی از قلمرو صحبت می کنیم منظور قلمرویی است که در محدوده سازمان سیاسی ایل تعریف می باشد. بر این اساس طیبی های زیادی در خوزستان و فارس و.....زندگی می کنند ولی از نظر خانوادگی وخویشاوندی می توان آنها را متعلق به نسل طیبی دانست ولی قلمرو آنها ایل طیبی نیست. پس قلمرو ایل طیبی جغرافیایی است که در محدوده ایل بهمئی و دشمن زیاری و نویی و بویراحمدی است. ایل طیبی با ایل چرام و باوی مرز مشترکی ندارد.
در مجموع محدوده ایل طیبی حدود 1670 کیلومتر مربع می باشد و حدود یک دهم مساحت استان را شامل می گردد. بر اساس اطلاعات اولین سرشماری استان یعنی سال 1335شمسی ،سه نقطه جغرافیایی،سوق و پرسوق و فارتق و لنده از مناطق پرجمعیت این ایل بوده است به نحوی که این روستاهها از مناطقی مثل یاسوج و دهدشت و چرام و کت بهمئی جمعیت بیشتری داشته اند.
واحدهای اجتماعی:
هر ایل به طوایفی تقسیم می شود. رده بندی تیره و اولاد و حونه در حول و حوش همین ایل و زیر رده معنی پیدا می کنند. طوایفی مثل عالی طیب،تاج الدین طیب،سلیمان شهرویی،کرایی،اولاذ،قنبری،گیوهچرمی،رودتلخی،دزگکی،تامحمودی، تاویسی،غندی،تامحمدی،تا سی شاهی،خواجه،یصره ای ،باملکی،تارضایی،تامحب علی،چنگلوایی،تامرادی، می باشد در هر ایلی مثل طیبی، سادات که خود را از نسل پیامبر(ص) و ائمه(ع) می دانند نیز به عنوان یک واحد اجتماعی زیست می کند .همان سان که ایل جغرافیایی دارد هر طایفه هم محدوده و حد و مرزی دارد که سازمان اجتماعی آن بواسطه ریش سفیدان اداره می شده است.
عنصر سیاسی:
بیت الغزل یا شاه بیت هرایل واحد سیاسی است. سامان سیاسی ایلات معمولا به شکل سنتی توسط خان اداره می شده است که حاکم این منطقه و قلمرو جغرافیایی است. بر اساس اطلاعات رسیده و مکتوب ، ایل طیبی تا دویست سال پپیش یک کلانتر ویا خان به نام رشید خان داشت. پس از او ابول خان وارث او می گردد. این ابول خان سه فرزند داشت به نامهای محمد و فتح الله و محمدعلی. از میان این سه، خانی به محمد می رسد و او می شود محمد خان. ولی فتح الله و فرزند محمدعلی به نام شهباز از در مخالفت با ایشان در می ایند. این مخالفت و تضادها باعث می شود که ایل دو پاره گردد.ایل طیبی گرمسیری و ایل طیبی سردسیری.
محدوده طیبی گرمسیر و سردسیر
طیبی سرحدی . دارای و سعتی معادل 825 کیلومتر مربع می باشد ،در کتاب فرهنگ جغرافیای نظامی ایران که حدود سال 1330 نوشته شده است در این خصوص آورده است که :
این دهستان بین دهستان بهمئی گرمسیر، بهمئی سردسیر، طیبی گرمسیر، دشمن زیاری ، در جنوب رودخانه کارون واقع گردیده است . موقع طبیعی کوهستانی و هوای آن سردسیر و مالاریائی است . از 46 آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده . جمعیت آن در حدود پنجهزار تن میباشد. قراء مهم آن عبارتند از فارتق که دارای 1500 تن جمعیت است و قلعه رئیسی که مرکز دهستان میباشد. آب مصرفی سکنه از چشمه تامین میگردد. محصول عمده غلات دیمی ، پشم ، لبنیات و پوست میباشد. شغل اهالی زراعت و حشم داری . صنایع دستی زنان قالی ، قالیچه و جوال بافی است . راههای دهستان مالرو و صعب العبور است . ساکنین قراء از تیره های مختلف طیبی هستند. اهالی این دهستان تابستانها به ارتفاعات شمالی زردکوه عزیمت و در پائیز مراجعت مینمایند.
طیبی گرمسیر نیز با وسعت 845 کیلو متر مربع ،نام یکی از دهستانهای بخش کهکیلویه ،شهرستان بهبهان است . این دهستان بین دهستانهای بویراحمد سردسیر، دشمن زیاری ، طیبی سرحدی ، بهمئی سردسیر و دهستان حومه بهبهان واقع شده است . موقع طبیعی دهستان کوهستانی ، هوای آن اغلب گرم و مالاریائی است . از 78 آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده . جمعیت آن در حدود 17هزار تن میباشد. قراء مهم آن عبارتند از سوق ، لیر ، برم سبز، ایدنک، مال ملا ،مل آخوند،موگرمون و... . مرکز دهستان قصبه لنده است . آب مصرفی دهستان از رود و چشمه و چاه تامین میشود. محصول عمده غلات دیمی ، پشم و لبنیات است . شغل مردان زراعت و حشم داری .صنایع دستی زنان قالی ، قالیچه ، جوال و گلیم بافی است . راههای دهستان بطور کلی مالرو است . ساکنین از طوایف مختلف طیبی هستند.
به هر حال ،طیبی گرمسیر به رهبری محمد خان از قلعه سوخته کنترل می شده است.
طیبی سردسیر نیز به رهبری فتح اله خان و به نقلی دیگر شهبازخان از قلعه رئیسی مدیریت می شدند.
به نقل صفی نژاد این واقعه مربوط به 1265 یا 1270 قمری یا شمسی 1227 با 1849 میلادی است.
فراکسیون های مجدد طیبی سردسیر:
قدرت و حاکمیت طعم بسیار شیرینی دارد. کشمکش ها ی خوانین سردسیری بر سر قدرت و حاکمیت ، تاسال1315ادامه داشت تااینکه سرهنگ جهانبانی سمت حکومت نظامی بهبهان وکهگیلویه راداشت. این ایل طیبی سردسیری براثرجنگهای داخلی بسیارفرسوده شده بود. به همین دلیل، جغرافیای این ایل باحضورسرهنگ جهانبانی، میان فرزندان علیمرادخان وعلی رضاخان ومهرعلی خان به سه بخش تقسیم شد.
قلعه رئیسی درتصرف مصطفی خان فرزندعلیمرادخان
قلعه جلودرتصرف یوسف خان وقایدنوراله فرزندان علیرضا خان
قلعه جاورده درتصرف فتح اله خان ازاولادمهرعلی خان ومحمدعلی خان
این تقسیم بندی تا الغای رژیم ارباب رعیتی در سال های 1342 به بعد ادامه داشت . بعد از این سالها، دستگاه حاکمه برای کنترل جامعه عشایری و سرباز بگیری و استقرار نهادهای بوروکراتیک به صورت غیر رسمی از سیستم خانی استفاده می نموده است.
طیبی گر مسیری :
در حوزه طیبی گرمسیری، بعدازکشته شدن محمدخان ،خانی به حسنعلی خان رسید.حسنعلی خان که ازروزگارسلطنت ناصرالدین شاه تامحمدعلی شاه قاجارریاست درریاست بود.مرکزکلانتری خود راازقلعه سوخته به قلعه لنده منتقل می کند.
پس ازاو،پسرش محمدشفیع خان کلانترشد.که بعلت اختلافی که بابرادرش عباس خان پیدا کرد طیبی گرمسیری به دوشاخه محمدشفیع خانی وعباس خانی می شود. در این جا خانی به طور مرتب ،با توجه به مراجعه هر کدام به حاکم فارس عوض می شد. تا اینکه با کشته شدن عباس خان در قلعه چنگلوا این غائله خاتمه می یابدو به قول خودشان به جای اینکه حاکم خان را عوض نماید گلوله تفنگ حاکم را تعیین کرده است و مجدداکلانتری به محمدشفیع خان رسید.
با درگذشت محمدشفیع خان،پسرش محمدتقی خان وعلی محمدخان عموزاده محمدشفیع خان مشترکا به عنوان کلانتر انتخاب می شوند. پس ازشش ماه محمدتقی خان بعلت بیماری درگذشت وعلی محمدخان کلانتر کل ایل شد.
پس از علی محمدخان ،سرتیپ خان فرزندحسنعلی خان کلانتروجانشین اوشد. او به هواداری ازدولت وقت برخاست ودرجنگ سال 1303دولت مرکزی باشیخ خزعل وامیرمجاهدوامیرمفخم بختیاری شرکت کردودرشکست اعراب وبختیاریان نقش موثری داشت.به همین دلیل به او شهرت ضرغام عشایر را عطا نمودند.در این دستان نقش کل احمد مجیدی از طایفه کرایی را نمی توان نادیده گرفت .کل احمد و بعدها فرزندش مشهدی حیات مجیدی ،به عنوان یکی از سیاره های بسیار قوی از این مرحله بعد نقش مهمی را در ایل طیبی بازی می نماید .
سرتیپ خان که اکنون ضرغام عشایربوددرحالی که به منطقه بویراحم برای دیدارسرداراسعدوزیرجنگ(1309) سفر می نماید بعلت بیماری درگذشت وکلانتری به پسرش محمدحسین خان رسید.
شورش خان طلا
در همین سالها بود که -اواخر خرداد 1314 حاکم نظامی بهبهان و کهگیلویه موسوم به سرهنگ سید محمدعلی قادر پناه که در سرکوب عشایر ایران تجربیات زیاد و ید طولانی داشته است برای تخته قاپو کردن عشایر بهمئی مأموریت پیدا میکند که به این مهم جامه عمل بپوشاند. وی در اوایل تیرماه 1314 با یک ستون نظامی وارد لنده شد به همین منظور دستور داد تا همه کلانتران و خوانین و در رأس آنها خداکرم خان بهمئی و مهدی خان دشمن زیاری در روز چهارم یا پنجم تیرماه 1314 در میدان لنده حاضر بشوند.
آنها برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهند. دستور داد طی مراسم ویژهای برای استقبال از سرهنگ قادر پناه و ستون نظامی تحت امرش چندین گاو گوسفند قربانی کردند.
قصابی که قرار بود گاو را جلوی پای حاکم نظامی بهبهان قربانی کند شعری را به او یاد دادند به این مضمون: «سرما و سر گاو هر دو فدای سر شاه» .اهالی میخواستند با این بیت شعر وفاداری خودشان را به شاه، نشان بدهند و از بروز فتنهها و بهانههای احتمالی جلوگیری نموده و مانع جنگ و خونریزی بشوند؛ اما متأسفانه قصاب بحث برگشته با دیدن ستون نظامی و جلال و جبروت سرهنگ قادر پناه دستپاچه میشود و شعر ر وارونه میخواند و می گوید «سرما و سر شاه، هر دو فدای سرگاه» یعنی: هم ما و هم شاه فدای گاو بشویم.
سرهنگ قادر پناه دستور داد قصاب را به طرز فجیع وحشیانهای مورد آزار و شکنجه قرار بدهند و عمل قصاب را بهحساب مهدی خان دشمن زیاری و خداکرم خان ایزدپناهمی گذارند. در حضور تمام سران ایلات و عشایر این 2 تن را دستگیر و روانه زندان بهبهان مینماید. و از این تاریخ بود که قصه شورش خان طلا آغاز می شود و تا 1316 با قتل عام بهمئی ها خاتمه یافت.
سیاست تخته قاپوی رضاخانی:
یکی از سیاست های رضاخان یکجا نشین کردن عشایر بود. مثلا در همین دوران بود که در سوق برخی از سادات به مناطقی مثل شب لیز و زنگوا و....کوچ می کردند. آن طور که مرحوم پورمحمدی می گوید ،پدرش مرحوم اسکندر از سوی خان لنده ،مامور بود که در سوق این سیاست را اجرا نماید. ضمن این کارماموران دولتی، به برخی از بزرگان طوایف سوق ،دستور می دهندکه حتما یک عمارت گچی که در آن زمان شکل مدرن سکونت بود احداث نمایند. مرحوم علم الهدی، مرحوم میر علی صفدر،مرحوم مشهدی لطف الله رضوی،مرحوم مشهدی خداکرم رستگاری و مرحوم میر اسماعیل و حاج حسینعلی از جمله کسانی بودند که عمارتهای خود را ساختند. این عمارتها تا چند سال پیش هم برپا بود.
اتحاد ثلاث:
در سال 1316 در زمان محمد حسین خان اتحاد ثلاث بین ایل بهمئی و دشمن زیاری و طیبی گرمسیری امضا می شود. اینکه بعدها به بخش ثلاث مشهور شد.
وقایع دیگر
در سال 1320 رضا شاه سقوط می کند . با سقوط رضا شاه خوانین بهمئی و بویراحمدی دو باره علم مبارزه را بر می دارند و عشایر این بار با فرزندش محمد رضا شاه به مبارزه بر می خیزند.
دو سال بعد یعنی در 1322 آنها سمیرم را غارت می کنند، سال بعد از آن یعنی در سال 1323 عبدالله خان کل بویراحمد را مطیع خود می کند که به آن سال عبدالله خانی می گویند. این وقایع هرکدام محتاج شرح مفصل است که در این مختصر نمی گنجد. بر اساس همین مدل و در پایان همین سال عبدالله خان علی رغم اینکه داماد قلعه خان طیبی بود ، قصد تصرف ایل طیبی و گسترش حاکمیت خویش را بر این منطقه دارد .
خنثی سازی نقشه عبدالله خان و برادرش خسروخان
به نقل مرحوم حاج حیدر پورمحمدی در زمستان سال 1323بنا به دعوت عبدالله خان مهمانی بسیار بزرگی در لنده توسط خان ترتیب داده بودند . عبدالله خان به همراه خسرو خان قصد داشتند با پرپایی ان مهمانی ،با خیال راحت و بدون دغدغه خان طیبی را بکشند و نقشه خود را برای ایل ،عملی نمایند.بی قمر دختر برادر اسکندرخان پورمحمدی متوجه حیله و نقشه شوهر خویش یعنی عبدالله خان و برادرش شده بود. او بواسطه یکی از نوکرهایش قلعه لنده را از توطئه آگاه می نماید.
در این مهمانی علاوه بر خوانین بویراحمدی ،خوانین بهمئی ،دشمن زیاری،چرامی هم حضور داشتند. برخی از آنها هم بر خلاف اتحاد ثلاث از نقشه آگاه بودند. این ها غافل از اینکه نقشه لو رفته است با تفنگ مسلح وارد منطقه طیبی می شوند. به محض ورود سران به خاک طیبی،بدستور خان،همه تفنگچی های بویراحمد و بهمئی و... خلع سلاح و رسید به آنها تحویل داده شد. آنها مشاهده نمودند که قصه لو رفته است چاره ای جز سکوت واطاعت نداشتند. آنها می دیدند که در تمام تپه های اطراف آنها تفنگچی ها مواظب بودند که مباد کسی دست از پا خطا نماید.

ادامه دارد:
سید نورمحمد حسینی سوق: آذرماه 1400 . یاسوج
