مهاجرت خوانین به منطقه سوق :
مروری بر حیات اجتماعی ایل طیبی
به بهانه رحلت حاج حیدر قلی خان پورمحمدی (قسمت دوم)
نوشته: نورمحمد حسینی سوق
بسمه تعالی:
وقتی ما آمدیم
اتفاق، اتفاق افتاده بود!
حال
هرکس
به سلیقه خود چیزی میگوید
و در تاریکی گم میشود(حسین پناهی)
مرگ بزرگان بهانه خوبی است که معاصرین و نسل جدید آنچه را بر ما گذشت بدانند و روایت های مختلف و داستانهای متفاوت از سرگذشت ایل و تبارمان و پدرانمان رابخوانند. مرحوم حاج حیدر پورمحمدی ،از بزرگان منطقه،شیرین سخن و شیرین گفتار و جعبه اسرار تاریخ و رمز گشای رموزگذشته مان بود. مرگ او بهانه ای است که در خصوص جغرافیای زندگیش و هندسه اعمال او سخن بگوییم. این را هم بدانید که اختصار و کم گویی شرط اولیه این مقالات است تا حوصله سر نرود و اذهان جوانان و گریزان از تاریخ جامعه و مردمان مان، با روابط دیرینه و صمیمی پدران مان آشتی نمایند.
در قسمت قبل سعی شد تاریحچه فشرده ایل طیبی را تا مرحله ایجاد انشقاق در طیبی گرمسیری یا قلعه لنده بیان نماییم. اینک ادامه این روایت را پی می گیریم.
داستان مطول و اصلی این ماجراهها و منابع این مطالب نزد نویسنده محفوظ است
دلیل جدایی خانواده پورمحمدی
درسال 1330شمسی، میان اسکندر خان پسر علی محمدخان و محمدحسین فرزند سرتیپ خان ،اختلافی پیشآمده است. برخی مسائل سیاسی را مثل ملی شدن صنعت نفت و برخی مسائل دیگر را عامل این انشقاق میدانستند ولی به نظر می رسد علت اصلی اختلاف بر روی خلعت خانی بود که اسکندر خان در این برهه زمانی آن را حق خاندان خود می دانست.
به هر حال به هر علتی بود زمینه برای تقسیم طیبی گرمسیری به دوشاخه فراهم می شود.ولی بر خلاف رویه های معمول در طول تاریخ،این جدایی با مسالمت صورت می پذیرد.آنچه مشهور است این است که سرتیپ امجدی که به عنوان ناظر این جدایی بود صورت مجلسی در یازده بند تهیه و امضا و توافق می شود که بنکوی اسکندر خان همگی به همراه وابستگان از رودخانه طاب (مارون) عبور نمایند وخود قلمرو مستقلی را مدیریت نماید.
و چنین شد که محمدحسین خان در قلعه لنده و اسکندر خان پس از جابجایی های کوتاهمدت در چند نقطه ،در قلعه سوق مستقر میشود .
سوق درواقع مرز بین طیبی و بویراحمد بود.. برخی اطلاعات حاکی از این است که قلعه سوق تا زمان سرتیپ خان در اختیار بویراحمدی بود و عده ای از طایفه خواجه را با هماهنگی کل احمد در قلعه مستقر می نمایند و آنها ضمن بازسازی قلعه ، به عنوان نگهبان و تفنگچی قلعه در سوق ساکن می شوند.
به هر حال در این زمان، از رودخانه تا منطقه سوق یعنی مرز بویراحمد به زیر نفوذ اسکندرخان می رود و کلیه قوانین خراج و مالیات و... توسط عمال و نمایندگان آنها تعیین می شد و اخذ می شد و به اصطلاح سیستم خانی یا ارباب رعیتی این حوزه بدین شکل اداره می شده است.
سیستم سیاسی خانی:
خوب است در اینجا قدری در خصوص سیستم خانی و قشر بندی اجتماعی در آن زمان صحبت نماییم. در عصر قاجاریه القاب سازی به وفور رایج گردید و لقب خان در کهگیلویه و بویراحمد، قشقایی و بختیاری را سوغات حکومت قاجاریه و خصوصا فتحعلی شاه می دانند به نحوی که برای اولین بار در زمان فتحعلی شاه قاجار ،عنوان و رتبه خانی به رؤسای برخی ایلات و عشایر داده شد.
آنها علاوه بر ابعاد مادی که در قالب های مختلف به عنوان هدیه،خراج و... از مردم دریافت می کرد . از نیروی انسانی افراد، در احداث و ساختن قلعه ، احداث منزل مسکونی، کارهای کشاورزی و دامداری و سایر موارد دیگر به خدمت می گرفتند .
خان ها برای تحکیم موقعیت سیاسی خود سعی می کردند که نظر کدخدایان و رؤسای تیره ها و طوایف مختلف را به دست آورند و در صورت موفقیت بر قدرت آنها افزوده می شد و اگر در این راه ناموفق بودند از قدرت آنها کاسته می شد. خان برای همراه کردن رؤسای طوایف و تیره ها با خود از راه های مختلف بهره می گرفت مثلا از طریق ازدواج های پیاپی شبکه خویشاوندی خود را گسترش می داد و رؤسای پرنفوذ و مقتدر ایل را با خود همراه می ساخت .
ساختار قلعه:
هر خانی برای اعمال قدرت خویش احتیاج به یک بارگاه داشت.به آن بارگاه قلعه می گفتند. قلعه سوق بر فراز تپه زیبایی ساخته شده بود که از هر طرف موانع طبیعی مانع رسوخ به آن شده بود. از سمت غرب به دره سوق محصور بود . از دو طرف شیب بلند تپه آن را دست نیافتنی می نمود. ارتفاع قلعه بسیار بلند بودو در طبقه آخر آن یک نیم دری یا پنجره ای بود که به سمت شهر باز بود و همواره دول آب (پارچ) در آن قرار داشت تا آب خنک گردد.هم چنین برای تیراندازی و نشانه گیری و حتی صدا کردن افراد زیر دست هم استفاده می شد.
در ب زیبای قلعه از سمت جنوب باز می شد.در این قلعه بالاخانه ای بود که حریم خصوصی و خانوادگی خان بود.انباری داشت که در آن گندم و جو و برنج و...نگهداری می شد. اصطبلی داشت برای نگهداری از اسبها و قاطر ها که برای شخم زدن و مسافرت مورد استفاده بودند.
مطبخ یا آشپزخانه خان ،همواره شلوغ بود. غذایی که پخت می نمودند معمولا غذای جمعی بودو شکل خانوادگی و خصوصی نداشت.
مضیف خانه ای داشت که در آن از مهمان ها پذیرایی می شد و جلسات و هم نشنی ها در آن مکان صورت گمی گرفت.
سکویی داشت که خان در زمانی که هوا مساعد بود جلسات روزانه خود را در آن مکان برقرار می نموده است.بدیهی است که سیستم محافظت و امنیتی خان همواره از حساس ترین بخش یک قلعه بود که تهدیدات احتمالی قلعه را مورد بررسی قرار می داد.
به هر حال حاکم این سیستم، خان بود که از صبح تا شب فرامینی را صادر می نمود که حتما باید اجرا می شد. مشکلات مالیاتی و خراج،اختلافات ارضی و ملکی، حتی مشکلات خانوادگی افراد زیر دست و ارتباط با خوانین دیگر و حکومت مرکزی از جمله موارد دیگری بود که خان تصمیم می گرفت و حکم صادر می نمود.
و اما کلانتر چیست:
کلانتر نیز یک لقب دولتی بود که به موجب آن ،اجازه دریافت خراج و بهره مالکانه و مدیریت سیاسی و اجتماعی را به آن فردمی دادند. برخی ها مقام کلانتر را پایین تر از خان می دانستند . آنچه این روزها به عنوان کلانتر پس از وفات مرحوم کاید حیدر سر زبان ها افتاد ناظر به این لقب و شهرت می باشد.
فئودال چیست:
یکی از مهم ترین ویژگی های تمدّن قرون وسطا، فئودالیسم بود. فئودالیسم، یا در نظام فئودالی، ساختار اقتصادی و سیاسی این دوره بود.
،در اروپای غربی این نظام از قرن ۵ تا قرون ۱۷ و ۱۸ و در روسیه و شرق اروپا از قرن ۹ میلادی تا نیمه دوم قرن ۱۹ فئودالیزم حاکم می شود.در نتیجه تلاشی جامعه فئودالی جامعه سرمایه داری به وجود میآید.بر اساس آموزه های مارکسیستی فئودالیزم یکی از مراحلی است که جامعه پس از مرحله کشاورزی طی می نماید. در این سیستم مالک و حاکم ،مالک زمین های بزرگ و رعیتها صرفا به عنوان نوکر برای انها کار می کردند.
عده ای سیستم خان خانی را فئودالیته خطاب می کردند که این یک اشتباه تاریخی است. چون در آسیا چیزی به نام فئودالیزم نداشتیم بل به قول دانشمندان غربی و انسان شناسان ،شیوه تولید آسیایی یک شیوه خاصی بود و با فئودالیزم تفاوت داشت.پس اطلاق واژه فئودال به خوانین یک اشتباه تاریخی و علمی است.
خویشی سادات رضاتوفیقی و سوقی ها با قلعه لنده:
خوانین و کدخدایان لنده تا این موقع با سادات سوق دو خویشی مهم انجام می دهند. بر اساس نظریه مبادله هر خویشی ها منافع بسیاری برای هر دو طرف خواهد داشت. آمیر علی اکبر فرزند حاج علی مومن فرزند میرمحمدعلی داماد حسنعلی خان می شود و زنی به نام خاتون را به همسری برمی گزیند. از این ازدواج سه فرزند بدنیا می آید. مرحوم میر محمد شریف و بی نوری و حاج بیگم جان .
مرحوم میر محمد شریف دختر میر علی صفدر مرحوم بی فاطمه را به زنی می گیرد که جاچ فرنگ و مرحوم بی بی گلی همسر مرحوم میر لطفعلی جاج پور از فرزندان او می باشد. پسری از محمد شریف زنده نمی ماند.
بی نوری با مرجوم کل محمد تقی علوی ازدواج می نماید و حاصل آن میر سالار و بی حوری است.
حاج بیگم جان هم عروس خانواده میر محمد کاظم می شود یعنی زن آقای علم و میر محمد حسین که از هر دو فرزندی نداشته است.
از سوی دیگر ،مرحوم میر علی اصغر پدر مرحوم میر تراب و میر اسلام و محمد یوسف و فرزند میرمحمد جعفر ،بی حسنی دختر ملاحیدر از کدخدایان و ملازمان قلعه لنده را به همسری انتخاب می نماید و از این منظر با خانواده کل احمد مجیدی و شرافت و خوانین بهمئی خویشاوند می شوند.
همزمان با این خویشی ها خوانین قلعه لنده با طایفه خواجه ها هم خویشی می نمایند و دختر حسنعلی خان را به عقد خواجه محمد حسین در می اورند . از این نظر با این طایفه نیز وصل می شوند.
خراج به عنوان درآمد خوانین
در زمان ناصرالدین شاه به گفته فارسنامه ناصری ،سادات خراج نمی دادند. ولی بعدها خراج برای آنها هم وضع شد طبق آخرین حساب و کتاب ها آخرین خراجی که باید وصول می شد به شرح زیر بوده است:
به ازای هر خویش گندم یک بار یعنی صد کیلو و به ازای هر خویش جو پنج کیز گندم یعنی 50 کیلو باید پرداخت می شد.
سال دو خراجی
در یک سال سوقی ها که در مرز بویراحمد و طیبی قرار داشت مجبور بودند دو خراج بدهند یکی به قلعه پیلی یا ضرغام آباد کنونی محل حکومت شکرالله خان و دیگری به قلعه لنده یا سرتیپ خان . به این سال ریش سفیدان سال دو خراجی می گفتند.
رسیم:
خان از هر خیشی سه کاسه یا نیم کیز و یا 5 کیلو گرم به مامور خراج می داد تا مشوق ایشان برای اخذ خراج باشد. به این رسیم می گفتند.
خویش معافی:
خوانین برای اینکه مانع خروج ریش سفیدان و طغیان احتمالی آنها شود،هر کدام را به اندازه یک خویش معاف می می کرد. مثلا اگر کسی سه خویش گندم و دو خویش جو کاشت می کرد ،قاعدتا باید 300 کیلو گندو و 100 کیلو جو تحویل دهد که با استفاده از این معافیت ،خراج او 200 کیلو گندم و 100 کیلو جو می شد. .
معمولا خان اکثر ریش سفیدان دهه ها را مشول این معافیت می دانست. فهرست این ها هم کم نیست.
سیمای سوق در سالهای 1330
در هنگام مهاجرت خوانین به سوق ،ساکنین اولیه سوق عمدتاً سادات بعلاوه خواجهها و بخشی ازغندیها و سرکوهکی ها و تاملکی ها بودند. از این عده اخیر، سرکوهکی از منطقه بویراحمد آمدند ولی بقیه به صورت رسمی طیبی بودند.
آنسان که آمارهای رسمی سال 1335 میگوید کل روستاههای استان همگی جمعی بهبهان بودند. از روستاههای میمند و سادات محمودی تا منطقه سررود و تامرادی و دشمن زیاری و طیبی و باشت و باوی و چرام و گچساران و نویی و...همه به عنون اقمار روستایی شهر بهبهان بودند. وقتی در این مناطق می گفتند شهر، منظور بهبهان بودند.
جمعیت سوق
سوق هم یکی از این روستاهها بود. ولی روستایی با فرهنگ بالا و چگالی جمعیت خوب، ساکنین سوق در دونقطه سکونت داشتند. یکی سوق قدیم و دیگری پر سوق . ظاهر مرز هم همین منزل مرحوم پرهیز و منازل اطراف بود. در سر شماری سال 1335 ، سوق 982 نفر و پر سوق 861 نفر جمعیت داشته است. از این نظر سوق دارای ظرفیت بسیار بالای تمدنی داشت و جمعیت آن تقریبا دوبرابر لنده بوده است.
مال های اطراف سوق
در همین زمان، در اطراف سوق آبادی های زیادی وجود دارد که برخی از انها به شرح زیر است:
موردراز و نردراز که سادات اسماعیلی و عموا از دهه میر رجب،میر حسنعلی و میرمحمد شفیع ساکن بودند.
برم شیر یا ده کاید گرگ الله: در آن برخی از طوایف طیبی کرایی و...ساکن بودند.
ده حاج حسینعلی که مقر اصلی طایفه کل محمد تقی از سادات احمدی بودند.
ده پرتکان و یا مال میر علی پناه که عده ای از طایفه عبدالرضایی از سادات احمدی ساکن بودند
ده یا مال مشهدی نورالله که عده ای از دهه میر زینی از طایفه میرحیدری از سادات اسماعیلی ساکن آنجا بودند.این گروه به نقل آقای مشهدی حیات مجیدی از قدیمی ترین ساکنان سوق بودند.
ده یا مال میرعبدالسعید که عده ای از دهه میرمندنی از طایفه میرحیدری سوق از سادات اسماعیلی ساکن آنجا شدند.
از این روستاهها و مال ها اکنون هیچ اثری نیست و همه از سکنه خالی و به سوق مهاجرت کردند.
احتمال وجود آثار مدفون شده باستانی پیش از اسلام در شهر سوق
تاریخ سوق هم وقایع بسیار زیادی را تا این دوران به چشم دیده است. از نظر باستان شناسی ،سوق در زمان صفویه آباد و معمور بوده است. مستندات این فرضیه در کتاب پروفسور گاوبه دقیقا آمده است. ولی شخصا با توجه به مشاهدات خویش و رویت منازل زیر زمینی که در حال حاضر منازل شیک بتون آرمه جایگزین آنها شده اند معتقدم که قدمت تاریخی شهر سوق بسیار بیشتر از این زمان می باشد ولی متاسفانه سند علمی در اختیار ندارم.
تنها از یافته زبان شناسی می توان به بررسی و صحت این ادعا پی برد: در شهر سوق ما یک واژه پرکاربرد داریم که به منازل قدیمی طاقدیسی ،می گفتند کارگبرها،یا توگبری،گبر در اصطلاح به معنای زرتشتی گری است. در زبان لری وقتی می خواستند به فردی توهین کنند ویا نهیب بدهند که سنی از شما گذشته است واژه گور و گوره هم به کار می برد. پس در زبان لری تو گبری یا طااق گبرها به منازل عهد زرتشتی ها گفته می شده است.
نکته دیگر در سوق رسمی بود به نام دخمه: این رسم رسم ایرانیان باستان است. دخمه گزاری رسم زرتشیان است. در سوق این رسم را با اسلام آمیختند به این نحو که برخی از افراد سرشناس وقتی فوت می نمودند جنازه آنها را به دخمه می سپردند تا حوب خشک شود. بعدها آن را به کاروانهای مخصوص می سپردند که آنها را در قبرستان های مقدس عمدتا نجف و....دفن نمایند و رسید آن را به صاحب میت تحویل دهند.
این دو مورد ،سند که نه بل نشانه های از بازمانده های رسوم زرتشتی است و احیانا بیانگر قدمت این مناطق را بیان خواهد نمود. آخرین دخمه سوق در امامزاده بوده است و به نظر می رسد آخرین میتی که به دخمه رفته است مرحوم کاید حمدالله پدر لطف الله محمدی است.
هجرت های متوالی از سوق وبه سوق
سادات رضاتوفیق که ساکن این منطقه بودند دارای سازمان اجتماعی بسیار پیوسته ای بودند. ولی در تاریخ معاصر مورد مطالعه عده زیادی از سادات رضا توفیق از این منطقه هجرت و در مناطق دیگری ساکن شدند از جمله:
برخی از سادات اسماعیلی به منطقه و حوزه دشمن زیاری و دوریزگان و...هجرت نمودند.این ها عمدتا از دهه میر محمد شفیع و بدلیل اختلاف با برخی از سادات، مهاجرت نمودند.
برخی از سادات علایی که در سوق مالک و زارع بودند و بر اثر نزاعی به منطقه چرام و بردیان و...هجرت نمودند. در این نزاع علایی ها ،سه نفررا به قتل رساندند و همین امر باعث شد که آنها برای همیشه از سوق مهاجرت نمایند. این سه نفر مقتول عبارتند از:
میر فضیل برادر مرحوم میرعلی صفدر فرزند میرمحمدجعفر
بی ستاره از سادات احمدی
قدرت نامی که ظاهرا از سادات نبود.
برخی از سادات احمدی که با حفظ عمده املاک خود در سوق به دلایل زیست عشایری به منطقه خلیفه ای مهاجرت نمودند. این عده به دلیل جغرافیایی ،بیشتر با بویراحمدی ها و دشمن زیاری ها ارتباط خویشاوندی برقرار نمودند
برخی از سادات علی همتی به رهبری مرحوم حاجی غریب پدر استاد قادر لاهوتی ،که از منطقه لیر به منطقه درب و حوزه دشمن زیاری هجرت نمودند آنها هم با گسترش شبکه خانوادگی دارای مال و مکنت خوبی شدند.
البته مهاجرت های فردی زیادی هم از طوایف و گروههای اجتماعی به شهرها و روستاههای بهبهان را شاهد هستیم.
مهاجرت سادات نورالدینی به سوق
در زمینه مهاجرت به سوق که گفتیم در این دورا بیشتر سادات و خواجه ها و...ساکن بودند ،یک وصلت خویشاوندی باعث هجرت بخشی از سادات نورالدینی به منطقه می شود. قصه به این شرح می باشد که میر علی اکبر که تا آن موقع در منطقه کلایه و...ساکن بود فوت می نماید. ایشان داماد میرزاهای ساداتی بود. پس از فوت ایشان همسرش بی فام بگم به عقد میر مجمد جعفر در میآید. ایشان از میر علی اکبر یک فرزند به نام اله مراد داشت. او را به همراه خویش به سوق می آورد. فام بگم از میر محمد جعفر ،میر فضیل،میرعلی اصغر و میرعلی صفدر و میرمظلوم را بدنیا می آورد. الله مراد نیز به عنوان برادر مادری با همین عده زندگی می نماید. او بعدها با ماهی جان دخترسی نعمت الله اهل کلایه ازدواج می نماید و دارای پسرانی به نامهای سید حسین،سی یعقوب،سی حسن و سی علی عسکر می شود. مرحومین سید مداوات و سیدقدرت الله و همچنین مرحوم بی بی بگم جان و مرحوم بی آهی جان و مرحوم بی گلی جان فرزندان سی علی عسکر هستند. مرحوم میر محمد زکی و میر محمد لطیف و مرحوم بی زینب و هم چنین مرحوم خانم بی بی فرزندان حسن هستند. مرحوم سی محمد مرادی و سی خدامراد و بی نازلی و نازبگم وفام بگم , جان بیگم هم فرند سید حسن هستند.
خانواده سی فریدون هم با خانواده اله مراد به سوق آمده بودند او هم دو فرزند پسرش سی فرج الله و سی محمد طلا می باشند . دختران زیادی هم داشته است مثل مرحومین بی نرگس،بس سمندر، در حول حوش انقلاب و بعد از آن خانواده مرحوم ولایتی هم اضافه شدند.
وجوه مذهبی سوق و علمای شهر
سوق در این سالها به عنوان سومین نقطه پرجمعیت منطقه پس از فارتق و منطقه گچساران جمعیت داشته است.
چهار نفر از علمای مشهور بلاد کهگیلویه ،آمیر علی صفدر،آغای علم(علم الهدی)و میر عیدالعزیز و مرحوم آمیر اسمعیل پرهیزگاری در این زمان در شهرسوق ساکن بودند. علم الهدی فرزند میر محمد کاظم بود و او فرزند میر علی صالح مشهور بود. میر محمد کاظم سه فرزند داشت میر محمد حسین و میر عبدالعزیز و آقای علم. متاسفانه هیچکدام هم صاحب فرزندی چه پسر و چه دختر نشدند. او در آین زمان دارای دفتر ثبت ازدواج و از نظر رسمی کدخدای سوق را نیز برعهده داشت. برادرش نیز اهل علم و مجلس و مدیریت بود و پس از برادر جانشین او می گردد.
آقای بهمن کریمی در سال 1314شمسی می نویسد که : از دهدشت حرکت نمودیم و پس از مدت کمی طی طریق به سوق آمدیم.بزرگ این ده دو برادر هر دو از سادات و مجتهد بودند0علم الهدی و عبدالعزیز) .
متاسفانه همان قصه بزرگانی که در صدر مقاله اول گفتیم در بار ه این دو برادر نیز صادق است. از این دو که احیانا اسناد کتبی زیادی برجای مانده بود هیچ چیزی برای نسل جدید ثبت و ضبط نشده است. و تنها به ذکر حاطراتی که بسیاری از یانها هم به فراموشی سپرده شده اند. منزل آقای علم الحمد الله در حال حاضر وقف دارالقرآن شده است که از باقیات صالحات آن مرحومین می باشد.
مرحوم حجت الاسلام میر علی صفدر فرزند میر محمد جعفر بود . مادر او از ساداتی های امام زاده علی بود.او متولد1255 یا1256 شمسی می باشد. او که تحصیل کرده حوزه نجف بوده است . او پس از مراجعت در بهبهان ساکن می شود و از آن پس به کهگیلویه مراجعه می نماید و منشا خیرات مهمی شد. آن سان که نوه ایشان دکتر مصطفی تقوی مقدم نقل می کند او بسیاری از وقایع تاریخی را ثبت می نمود. طبع شاعری هم داشت. نسبت به شرایط سیاسی اجتماعی عصر خویش معترض بود و این اعتراض را در اشعار بجا مانده از ایشان مشاهده می نماییم. در سوق آثار عمارتی به نام کل عمارتی میر علی صفدر،هنوز وجود دارد که ظاهرا به دستور تخته قاپو ،آن را علم نموده است ولی آن را تکمیل ننموده است. ایشان در سال 1317 یعنی 13 سال قبل از هجرت خوانین به سوق فوت می نمایند. در این زمان هنوز سه سال از سلطنت رضا شاه مانده بود. از ایشان هم علی رغم نوادگان و نتیجه های فاضلی که دارد نیز مطالب مکتوبی توسط بیت محترم به جامعه ارائه نشده است .
مرحوم آمیز اسمعیل نیز به گفته مرحوم پورمحمدی از بزرگان قصبه پر سوق بود که بعدها به سمت روستای خلیفه ای و سرکوه راک مهاجرت کردند. ایشان دارای استنباط فقهی بالایی بوده اند
به هر حال، توسط این بزرگواران ،شاگردان زیادی برای کسب علوم دینی به حوزه های بهبهان و خوزستان و فارس هدایت شدند که بعدها منشا خیرات بسیاری در سطح منطقه شدند.مرحوم حجج الاسلام :میراحمد تقوی،سید بموی صالحی زاده ،آمیر ولی خداکرم پور،مرحوم سید غزوان پرهیز، مرحوم حاج هاشم تقوی ،شهید حاج محمود رایگانی،مرحوم سید ضیا ،مرحوم سید غلام حسین رفیعی،مرحوم سید قربان صالحی و مرحوم سید قدرت الله علویان از این جمله بودند. تاریخچه زندگی هر کدام از این بزرگان ،کتاب حجیمی از اقدامات و فعالیت های مذهبی و اجتماعی و سیاسی است.
البته بد نیست اشاره شود که این عده هم علم روحانیت را به نسل های بعدی سپردند. از نسل جوانتر این تیپ های جمعیتی نیز می توان به سید سید محمد موحد،سیدتوکل کریمیان،سید لطیف موسوی ، سید علی شهابی ،سید محمود عبدی پور و سید سلطان پرهیزگار،شیخ یدالله کرم پور،حسن پناهی،شهید محسن زارعی اشاره نمود که پس از دهه چهل وارد فضای تبلیغاتی و دینی سوق گشته اند
وقایع مهم دیگر تا 1340
دو سال پس از هچرت خوانین به منطقه سوق،دولت مردمی مصدق سقوط می نماید.وفضل الله زاهدی جانشین او می گردد.
هم چنین ،دو سال پس از این مهاجرت ،عبدالله خان خسرو خان را به قتل می رساند. دولت برای ایجاد استقرار نظم و امنیت به منطقه به فکر ایجاد واحدهای نظامی در منطقه می شود.
ازسال 1334بود که ژاندارم ها تحت عنوان سازمانی پاسگاه در منطقه مستقر می گردند. در منطقه طیبی به مرکزیت لنده ، نیز این پاسگاهها دایر می شوند.تحلیل وقایع این دوران و اقدامات مثبت و منفی این پاسگاهها محتاج دو چیز مهم است.
اول تئوری و نظریات جامعه شناسانه روستایی
دوم:آگاهی از اقدامات ریز و درشت ماموران پاسگاه خصوصا شلاق زدن مردم بی گناه و غارت مردم
کشتن ظفر
زاندارم ها حتی در برخی موارد به راحتی افراد بی گناه را می کشتند. آخرین نمونه آن قتل مرحوم ظفر در سوق توسط یک ژاندارم می باشد . گویند خان ظفر را برای نگهداشت کاروان ژاندارمها به خیابان می فرستد. ظفر خیال می کرد که چون خان حکم کرد مامور تمکین می کند. وقتی مامور تمرد کرد ظفر اصرار نمود که ناگهان با کمال بی رحمی به مغز ایشان شلیک می کند و به گفته شهادان کاسه سر او در هوا موج می زد. قاتل هم حق به جانب بدون حتی یک سوال ،فاتحانه در منطقه رفت و آمد می کرد.آنها چون تفنگ داشتند پس هم حاکم بود و هم مجری و هم داور.
دبستان ،اولین نشانه های تمدن در سوق
خانواده اسکندر خان که در سوق به عنوان خان منصوب می شوند،به فکر مدرسه و تعلیم و تربیت دانش آموزان شهر افتادند. در لنده یکی دو سال قبل از سوق فردی به نام اقای دانشی بهبهانی روند تدریس را شروع کرده بود. برخی از فرزندان خوانین من جمله آقای شرافت قبل ار این ها در منطقه کردستان آموزش رسمی را آغاز کرده بودند. مرحوم اسکندر خان بنا به نقل مرحوم کاید حیدر پورمحمدی ،در بهبهان کاید نصرت را مامور مذاکره با همان دانشی که سابقه تدریس در لنده را داشت می گذارد. او از طریق آموزش و پرورش بهبهان یا اداره فرهنگ ،متعهد به فراهم کردن مکان و هم چنین چمع آوری بیست تا سی داش آموز برای او می گردد.
چنین شد که ایشان به عنوان اولین معلم سوق در منزلی مرحوم خواجه عزیزخان تدریس را آغاز می نماید و این اولین مدرسه شهر سوق بود..بعد از دانشی آقای مربوطی و بعد از ایشان حسینی نامی در سوق به عنوان معلمان غیر بومی فعالیت می کردند.
بهداری ساخت ارتش:
یکی دیگر از اولین نهادهای تمدنی در شهر سوق،تاسیس بهداری در سوق بوده است. که توسط ارتش بنا نهاده شده است. محل تاسیس آن درست روبروی قلعه نزدیک به دره سوق بوده است . از نظر فیزیکی این اولین ساختمان دولتی در شهر سوق بود که با وساطت خاندان پورمحمدی بنا گذاشته شده است . این ساختمان احتمالا مربط به سالهای قبل از 40 می باشد. متاسفانه به دلیل اینکه دقت کافی در معماری آن صورت نگرفت خیلی زود فرو ریخت و مستعمل و مخروبه شد.
در همین زمان هم تغییراتی در ماسبات اقتصادی و روایط مردم با زمین بوجود می آید.همزمان در سوق بافت ایلی و طایفه ای هم تغییر می نماید و عده دیگری از الی طیبی به سوق مراجعه می نمایند.
ادامه دارد در قسمت بعد به فرایند انقلاب سفید در سوق و قایع پس از دهه 40می پردازیم.
نورمحمد حسینی سوق / یاسوج 15 آذرماه
