![]()
سه انقلاب، سه نوع تكنولوژي
«انقلاب» كلمهي خطرناكي است. اين كلمه دستمايهي فرضهاي نادرستي قرار ميگيرد،
از اين قرار كه زندگي كل جامعهاي ممكن است يه شبه با زدن كليدي، با آمدن موجي
دگرگون شود. در واقع چيزهاي اندكي فوراً تغيير ميكنند و به ويژه وقتي از
ساختارهاي اجتماعي يا فرهنگ سخن ميگوييم تحول تنها به گونهاي تدريجي رخ ميدهد.
با اين همه، وقتي ماهيت تكنولوژي را به مثابهي يك سيستم يكپارچه از چشمانداز
تاريخي بررسي ميكنيم، به عقيدهي من ميتوان تغييرات بنياديني را تشخيص داد كه
اصطلاح «انقلابي» را موجه جلوه ميدهد.
اولين انقلاب تكنولوژيك، ظهور نيروي بخار، مستقيماً به گذار از جامعهي پيش صنعتي
به جامعهي صنعتي در غرب انجاميد. براي نخستين بار نيرويي كه به ابزار قدرت ميبخشيد
جزئي از خود ماشين شده بود. انسان يا حيواناتي كه او به خدمت گرفته بود ديگر مجبور
نبودند انرژي لازم براي به حركت درآوردن ابزار را خود تأمين كنند.
نيروي بخار امكان دستيابي به مجموعهاي از شاهكارها در زمينهي تكنولوژي را به ما
داد كه پيش از آن ناممكن بود. يكي از اين دستاوردها تلمبهي بخار بود. انگلستان
جزيرهاي بود كه روي بستري از زغال سنگ قرار داشت ولي به دليل وجود حوضچههاي بزرگ
آب زيرزميني كه با تلمبههاي دستي امكان تخليهي آن نبود، كاوش در اعماق ناممكن
بود. با پمپهاي بخار ميشد آب را تخليه و زغال سنگ را استخراج و صنايع آهن و
فولاد را ايجاد كرد. بخار ما را قادر ساخت تا راهآهن و كشتيهاي بخار را بسازيم،
كه اين امكان را براي ما فراهم كرد تا به دوردستها برويم و سريعتر از گذشته حركت
كنيم. ميتوانستيم دستگاههاي شانهزني و نخريسي بسازيم و به اين ترتيب منسوجات و
پارچه را بسيار سريعتر از انگشتان چالاك ماهرترين زنان توليد كنيم.
به اين ترتيب تولد جامعهي صنعتي با اولين انقلاب تكنولوژيك ممكن گرديد. جامعهي
صنعتي نيز سرمايهداري صنعتي، روند شتابان شهرنشيني و پيدايش طبقهي كارگر را به
همراه آورد. گفتني است كه جامعهي صنعتي واكنشهايي را برانگيخت كه مهمترين آنها
ماركسيسم بود.
به نظر من تمايز ميان تحولات تكنولوژيك و پيآمدهاي اجتماعي ـ اقتصادي اين تحولات
اهميت دارد. من هيچ راه يگانه و از پيش تعيينشدهاي براي كاربرد تكنولوژيهاي
جديد در پيش رو نميبينم. روشهايي كه با آن ميتوان تكنولوژيها را جفت و جور يا
سازماندهي كرد، تقريباً نامحدود است، منشأ بسياري از تصميمگيريهاي آگاهانهي
متعاقب آن ملاحظات اجتماعي يا سياسي است. البته هيچ جامعهاي هرگز «رأي» به انقلاب
صنعتي نداده است، درست مانند انقلابهاي سياسي همچون انقلاب فرانسه يا روسيه كه
اقليتهاي فعال آن را برانگيختند و شكل دادند. بنابراين امروز درك اين نكته براي
ما اهميتي بنيادين دارد كه هيچ خط مستقيمي نيست كه ما را از انقلاب تكنولوژيك به
انقلاب اجتماعي ـ اقتصادي هدايت كند. انقلاب صنعتي در مسير حركت خود با كمترين
مقاومت روبهرو شد و به اين دليل پذيرفته شد كه توليد سود ميكرد و كالاهاي ارزانتري
را عرضه ميداشت. هزينههاي اجتماعي و زيستمحيطي بعدي به ندرت به حساب ميآمد يا
به آن پرداخته ميشد. با وجود اين امروز آگاهي بيشتري از نيروهاي به وجود آورندهي
تحول و پيآمدهاي اجتماعي آنها داريم. ارزشهاي نو ما را به تلاش واداشتهاند تا
سياستهايي را به اجرا درآوريم كه دوران گذار و تحولات اجتماعي محصول تكنولوژي
جديد را با آرامشي اساسي همراه ميسازد.
دومين انقلاب تكنولوژيك تقريباً در نيمه راه دورهي شكلگيري جامعهي صنعتي رخ
داد. اين انقلاب با دو نوآوري شناخته ميشود: برق و توسعهي روشمند علم شيمي. برق
شكل جديد و بسيار انعطافپذيري از نيرو را به ما ارزاني داشت كه برخلاف نيروي بخار
ميشد آن را از فاصلهي صدها كيلومتر انتقال داد و به اين ترتيب انواع جديد
تمركززدايي را امكانپذير ميساخت كه با تجمع دستگاهها در كارخانهها به دليل
استفاده از نيروي بخار دستنيافتني بود. برق منبع جديد نور را در اختيار ما گذاشت
كه ضرباهنگ شب و روز را براي هميشه تغيير داد. توان آن را به ما داد تا پيامها را
رمزگذاري و آنها را از طريق سيم ارسال كنيم و بعدها علائم صوتي را با تلفن و راديو
بفرستيم. شيمي براي نخستين بار به ما اين امكان را داد تا موادي مصنوعي بسازيم كه
در طبيعت يافت نميشود، از رنگ گرفته تا پلاستيك و الياف و وينيل.
آنچه برق و توسعهي علم شيمي انجام داد افزايش قدرت تكنولوژي، بالا بردن بهرهوري
و استاندارد زندگي بود. در اينجا نكتهي مهم اين است كه گرچه ميتوان گذار از
تكنولوژيهاي بخار به تكنولوژيهاي برقي را يك «انقلاب تكنولوژيك» ناميد، با اين
همه ساختار اجتماعي دستخوش تغييرات بنيادين نشد. تكنولوژيهاي برقي ما را از دورهي
صنعتي بيرون نبرد؛ مجموعهي ترتيبات اجتماعي كه اركان جامعه را تشكيل ميدهد بسان
روشهاي اصلي انباشت و كاربست دانش فني عمدتاً دست نخورده باقي ماند.
سرانجام به سومين انقلاب تكنولوژيك ميرسيم كه پديدهي بعد از جنگ جهاني دوم است.
ما هنوز در ميانهي اين انقلاب هستيم، اما اين روندي است آشكارا برگشتناپذير. ما
از مرحلهي آغازين اختراع و نوآوري به دورهي سرنوشتساز رواج و جهاني شدن گذار
كردهايم. پيآمدهاي اين انقلاب شايد مهمتر از آثار دو انقلاب پيشين باشد كه غرب
و پس از آن سراسر جهان را شكل كاملاً تازهاي داد.
سومين انقلاب تكنولوژيك، گذار از تكنولوژيهاي مكانيكي و برقي به چيزي است كه من
آن را تكنولوژيهاي فكري مينامم، يا در مقياسي گستردهتر، گذار از جامعهي صنعتي
به جامعهي پساصنعتي. وقتي در اين انقلاب كه در برابر ديدگانمان خود را مينماياند
تأمل ميكنيم، ناگزير به ابزارهاي فني و استفادههايي كه از آنها ميبريم ميانديشيم:
كامپيوتر، مخابرات، اينترنت و نظاير آن. اما اگر چنين بينديشيم در واقع ابزار و
كاربردهاي آن را با فرايندهاي بنياديني كه عملاً اين انقلابها را تعريف ميكند
خلط كردهايم. تنها با فرا رفتن از سطح پديدهها، تنها با شناسايي منطقهاي
زيربنايي ميتوانيم بسياري از تغييرات احتمالي در ساختارهاي اجتماعي ـ اقتصادي و
سياسي در آيندهي نزديك را نشان دهيم و درك كنيم. تنها در آن هنگام است كه شما در
مقام يك تاجر كاملاً قادر خواهيد بود از فرصتهايي كه اين تكنولوژيهاي جديد عرضه
داشته است بهره ببريد. اجازه بدهيد ويژگيهاي اصلي انقلاب سوم را با اندكي تفصيل
شرح بدهم.
رمز گذاري دانش: طرحي كلي براي پيشرفت
هر جامعهي انساني بر پايهي دانش پديد آمده و زيسته، استفاده از ابزارها و
تكنولوژيها همواره نيازمند دانش بوده است. انتقال دانش از نسلي به نسل ديگر آن
چيزي است كه به جوامع استمرار ميبخشد. اين فرايند انتقال دانش را «آموزش» ميناميم.
اساساً آن چه در مدارس رخ ميدهد اين است كه شما دانش گذشتگان را جذب ميكنيد تا
آن را در مورد هر گونه مشكلات يا چالشهايي كه در آينده با آن روبهرو ميشويد به
كار بنديد.
با اين همه، بيشتر پيشرفتهاي تكنولوژيك در گذشته بر هيچ گونه كاربرد روشمند دانش
عملي يا نظري تكيه نداشت و اگر به صنايع «كلاسيك» كه امروزه هنوز هم وجود دارد ـ
فولاد، برق، تلفن، خودروسازي، هوانوردي ـ بينديشيم، پي ميبريم كه همهي آنها را
در قرن نوزدهم افرادي به وجود آوردند كه من آنها را «صنعتگران بااستعداد» مينامم.
اين مخترعان بزرگ تقريباً هميشه بدون هيچ شناخت جامع از قوانين علمي كار ميكردند.
براي نمونه، هنري بسمر مبتكر كورهي روباز كه براي صنعت جديد فولادسازي بسيار
حياتي بود، از كار نظري سوربي در زمينهي خواص فلزات اطلاع چنداني نداشت. در واقع
بسمر كار خود را عمدتاً با اميد به بردن جايزهاي كه لويي ناپلئون براي ساخت يك
توپ جديد تعيين كرده بود، انجام داد. تامس اديسون، كه بيترديد يكي از بزرگترين
مخترعان تاريخ است كه در كنار ساير اختراعات، لامپ، برق، گرامافون و سينما را
اختراع كرده است، توجه چنداني به كار جيمز ماكسول و مايكل فارادي در زمينهي
الكترومغناطيس نداشت. گوگليمو ماركوني، مخترع بيسيم، از كار هاينريش هرتز در مورد
امواج راديويي اطلاع زيادي نداشت. برداران رايت كه پيشگام پرواز با وسيلهاي
موتوري بودند و هواپيما را اختراع كردند شناخت بسيار كمي از نظريهي آئروديناميك
داشتند. همهي اين انسانهاي بسيار متسعد كار خود را با يك طرح شروع كردند و بعد
كوشيدند تا از طريق فرايند طولاني آزمون و خطاي تجربي به آن جامهي عمل بپوشانند.
اين رويكرد صنعتگري خلاق در قرن بيستم، به ويژه در نيمهي پاياني آن، تغيير ميكند.
امروزه تقريباً همهي پيشرفتها در تكنولوژي، ريشه در رمزگذاري دانش نظري دارند،
مفهومي كه من براي نخستين بار در كتاب پيدايش جامعهي صنعتي: كاري خطير در پيشبيني
اجتماعي، منتشر شده به سال 1973، به تفصيل شرح دادم. هنوز هم بر اين باورم كه اين مفهوم
براي درك تكنولوژي معاصر و عصر جديد مفهومي اساسي است.
سواي كاربرد گستردهي تكنولوژي، آن چه انسان را از ديگر انواع متمايز و متفاوت ميسازد
پيدايش زبان است. ما به هنگان سخن گفتن، اصوات را به الگوهاي قابل درك و شناسايي
براي دو طرف گفتوگو رمزگذاري ميكنيم. بعدها انسان توجه خود را از زبان ابتدايي
به مفاهيم معطوف كرد كه مجموعهاي از ايدههاست كه دستهبندي تجربيات و تعميم
انديشهها را براي ما ممكن ميسازد.
براي نشان دادن اهميت رمزگذاري، اجازه دهيد چند مثال بزنم. در سال 1904، آلبرت
اينشتاين 26 ساله، سه مقالهي مشهور نوشت. عنوان يكي از آنها «حركت براوني» بود كه
به طور خلاصه حركت مولوكولها در گازهاست. مقالهي دوم «تأثير فوتو الكتريك» و
سومي «نسبيت خاص» بود كه در اصل همان معادلهي معروف e = mc2 است كه رابطهي جرم و انرژي را
شرح ميدهد. بعدها ثابت شد كه اين سه مقاله براي پيشرفت آيندهي علم، تكنولوژي و
در واقع كل جامعه سرنوشتساز بوده است. مقالهي ماده و انرژي در مورد نسبيت خاص
راه را براي [ساخت] بمب اتمي هموار كرد كه در اصل تبديل ماده به انرژي به شكل
انفجار بود. مقالهي دوم، در مورد تأثير فوتوالكتريك، براي توسعهي تكنولوژي حتي
مهمتر از اولي بود. اين مقاله ميگفت كه نور فقط موج نيست بلكه كوانتوم ـ تكانه ـ
نيز هست. بنابراين نور را صرفاً نه يك پديدهي «آنالوگ» بلكه پديدهاي «ديجيتال»
نيز ميدانستند. اين كشف و همهي پيامدهاي آن مبناي تمامي مبحث جديد نور قرار
گرفت. دوربيني كه از آن استفاده ميكنيم براساس اصل تأثير فوتوالكتريك كار ميكند.
پرتو نوري كه درهاي آسانسور را كنترل ميكند با يك سلول فوتوالكتريك به كار ميافتد.
ليزر نيز كه امروزه در هر چيز، از جراحيهاي چشم تا تكنولوژيهاي فضايي، به كار ميرود
به دست چارلز تاونز در دانشگاه كلمبيا ساخته شد كه او نيز مقالهي اينشتاين را
مبناي كار خود قرار داده بود.
همهي اين نوآوريهاي تكنولوژيك از شالودهاي كه مقالههاي نظري علمي اينشتاين
بنيان نهاده است سرچشمه ميگيرد. نكتهي اساسي اين است: نظريه برنامهاي را طرحريزي
كرد كه بعدها وقتي مردم پيامدهاي آن را كاوش كردند آشكار گرديد. رمزگذاري دانش
نظري به سرچشمهي اختراعها و نوآوريهاي تكنولوژيك تبديل شده است.
مثال روشنگر ديگر، ترانزيستور، شالودهي ميكروپروسسور، است كه براي كامپيوترهاي
امروزي بسيار حياتي است. ساخت ترانزيستور را نظريههايي در فيزيك جامدات و از جمله
كار دو نفر ممكن ساخت: نيلز بوهر و فليكس بلوخ. بوهر و بلوخ شيوهي حركت الكترونها
را در مدارهاي مختلف اتمها توصيف كردند و با بهكارگيري اين نظريه در آزمايشگاهها،
تكنسينها سرانجام توانستند مواد نيمه رسانا را بسازند.
بنابراين، امروزه تكنولوژي در رشتههاي مختلف يكي پس از ديگري نه از فرايند تصادفي
آزمون و خطا بلكه از آشكار شدن رمزگذاري دانش توسعه مييابد. دانشمندان و تكنسينها
ديگر مجبور نيستند به هزاران كوشش تصادفي دست بزنند؛ آنان اكنون برنامههاي علمي
دارند، دستور كاري كه مسير تحول را نشان ميدهد.
تكنولوژي فكري
اهميت دانش نظري در همهي تكنولوژيهاي غالب جامعهي مدرن بازتاب داشته است. گرچه
تكنولوژيهاي مكانيكي و برقي «كلاسيك» يقيناً پا بر جا ماندهاند، تكنولوژيهاي
جديدتر مانند كامپيوتر و غيره كار ميكنند و از اين رو به كارهايي كه در زبانشناسي
و رياضي صورت ميگيرد، وابستهاند ـ يعني اين تكنولوژيها پيش از رمزگذاري دانش
نظري هرگز به وجود نميآمدند.
تكنولوژيهاي جديد را غالباً «تكنولوژيهاي اطلاعات» مينامند اما اگر اصول
بنيادين كاركرد آنها را ريشهيابي كنيم، به گمانم اصطلاح «تكنولوژي فكري» توصيفي
جامعتر و مناسبتر خواهد بود. تكنولوژي فكري براساس الگوريتمهاي رياضي و زبانشناسي
استوار است، يعني قوانين تصميمگيري كه نوشتن برنامهها را هدايت ميكند، در حالي
كه تكنولوژي اطلاعات، نرمافزار و برنامههاي خاص و ابزارهايي است كه براي كاربرد
مورد استفاده قرار ميگيرد.
از حدود 30 سال پيش كه براي نخستين بار به موضوع محوريت دانش نظري و تكنولوژي
پرداختيم، اين گرايش بسيار شدت يافته است. رشد صنايع داروسازي و مهندسي زيستي،
بدون رمزگذاري دانش نظري رخ نميداد. ما اكنون مشغول «ساختن غذا» هستيم كه معنايش
تنها تركيب محتويات مختلف، بلكه آرايش مجدد يا دستكاري ساختارهاي ژنتيك است. يا
پروژهي ژن را در نظر بگيريد كه هدف آن تهيهي نقشهي ژنهاي انساني تا چند سال پس
از سال 2000 است. هيچ يك از اينها با تكنولوژي يا با روشهاي نوآوري كه در قرن
نوزدهم و اوايل قرن بيستم غالب بودند به دست نميآمد.
چهار نوآوري تكنولوژيك زيربناي سه انقلاب تكنولوژيك هستند، پيش از بررسي تأثيري كه
اين گذار بر جامعه داشته است، به اختصار هر يك را شرح خواهم داد.
1ـ تغيير سيستمهاي مكانيكي و برقي به سيستمهاي الكترونيكي
در بيشتر تكنولوژيهاي عمده، سيستمهاي الكترونيكي جايگزين بخشهاي مكانيكي شده و
از آن پيش افتادهاند. سيستم تلفن در اصل مجموعهاي از اجزاي مكانيكي (يعني سيستم
شمارهگير) بود كه در آن حركت فيزيكي به علائم الكتريكي تبديل ميشد. با وجود اين،
امروزه تلفن تماماً الكترونيكي است. چاپ به مدت قرنها سيستمي بود كه در آن حروف
دستي با سطح آغشته به مركب روي كاغذ تماس پيدا ميكرد؛ امروزه چاپ الكترونيكي شده
است. تلويزيون، كامپيوتر و بسياري از ابزارهاي ديگر نيز كه در زندگي روزمره از آن
استفاده ميكنيم همين گونهاند. سيستمهاي الكترونيكي مسلماً يك سره بر تكنولوژي
فكري متكي هستند زيرا محاسبات رياضي و نوشتن نرمافزار و برنامهها كاركرد آنها را
ممكن ميگرداند.
2ـ مينياتوري شدن
يكي از برجستهترين تغييرات، كوچك شدن وسايلي است كه هادي برق هستند يا تكانههاي
برقي را منتقل ميكنند. وسايل اوليه مانند لامپهاي خلاء كه در راديوهاي قديمي
ديده ميشود حدود 5 تا 10 سانتيمتر ارتفاع داشتند. اختراع ترانزيستور تغييري شگرف
را به دنبال داشت: توانايي توليد وسايل ميكروالكترونيك با صدها كاركرد از جمله
كنترل، تنظيم، هدايت و حافظه كه ميكروپرسسورها به اجرا درميآورند. در آغاز هر
تراشه 4 كيلو بايت حافظه داشت كه بعدها به 8، 16، 32، 64 كيلو بايت افزايش يافت و
امروزه سازندگان ميكروپروسسور تراشههايي توليد ميكنند كه ظرفيت ذخيرهسازي آنها
چندين مگابايت يا حتي گيگا (ميليارد) بايت است.
امروزه يك تراشهي ريز سيليكني حاوي مدارهاي الكترونيكي داراي صدها هزار
ترانزيستور و همهي اتصالات لازم و بهاي آن فقط چند دلار است. مداربندي روي اين
تراشه ميتواند خود ميكروكامپيوتري باشد با ظرفيت پردازش ورودي / خروجي و حافظهي
دستيابي تصادفي.
3ـ ديجيتالي شدن
در تكنولوژيهاي جديد فكري / الكترونيكي، اطلاعات را با ديجيت نشان ميدهند. ديجيتها
بيشتر ارقامي مجزا از يكديگرند تا يك جريان آنالوگ پيوسته و متغير. حتي امروزه
بسياري از تلفنها و سيستمهاي آنالوگ هستند؛ زيرا صدا از جنس موج است. تلفن از
طريق سوئيچينگ ديجيتالي به سيستمهاي دودويي تبديل ميشود. همين امر در ضبط موسيقي
نيز رخ داد، يعني وقتي كه لوح فشردهي ديجيتالي جايگزين صفحههاي 33 دور آنالوگ
شد. سومين انقلاب تكنولوژيك مربوط ميشود به تبديل همهي سيستمهاي تكنولوژيك
پيشين به سيستمهاي ديجيتالي.
4ـ نرمافزار
كامپيوترهاي قديمي دستورالعملها يا سيستم عاملهايي داشتند كه به شكل نرمافزار
در درون دستگاه جاسازي شده بود و كاربران صرفاً براي استفاده از دستگاه مجبور به
يادگيري زبان برنامهريزي مانند «كوبول» يا «فورترن» يا حتي زبانهاي تخصصيتري
مثل «پاسكال» يا «ليسپ» بودند.
تكامل نرمافزار، بدان گونه كه امروز ميشناسيم، كاربر را آزاد ميسازد تا وظايف
گوناگون را با سرعت و به راحتي انجام دهد بيآنكه مجبور به يادگيري كامل يك زبان
برنامهريزي باشد. كامپيوترهاي شخصي برنامههاي نرمافزاري خاصي براي حسابداري،
واژهپردازي يا عمليات گرافيكي دارند كه سيستم را با نيازهاي خاص كاربر منطبق ميسازد
و در اصطلاح كامپيوتر آن را «كاربر پسند» ميكند. بنابراين نرمافزار بنيان ساخت
سفارشي است و توسعهي سريع نرمافزار در دههي گذشته به كامپيوترهاي شخصي اين
امكان را داده است كه حتي وارد كسب و كارهاي كوچك و خانهها شود.
درك اين نكته ضروري است كه تكنولوژي جديد قلمرو جداگانهاي نيست كه به راحتي
بتوانيم برچسب «تكنولوژي پيشرفته» را به آن بزنيم. اين تكنولوژي رشتهي جداگانهاي
نيست بلكه سازماندهي مجدد يا حتي يكپارچهسازي همهي رشتهها است، از صنايع قديميتر
مثل نساجي و خودروسازي گرفته تا مجموعهي گستردهي خدمات مالي، بهداشت و آموزش،
تجارت و حكومت و بسياري روابط ديگر در زندگي روزمره.
در اينجا درك اين نكته نيز ضروري است كه اين سازماندهي مجدد از روي جبر انجام نميشود؛
در هر جامعهي فرضي در هر برهه از زمان متغيرهاي بسياري بر تغييرات اجتماعي واقعي
كه محرك آن نوآوريهاي تكنولوژيك است تأثير ميگذارد. در هر صورت تنها هنگام بررسي
دورهي قبلي است كه ميتوانيم از طيف كامل تغييرات اجتماعي آگاه شويم. حكايتي
بسيار جالب اين نكته را روشن ميسازد.
در سال 1886 آرنولد توين بي ـ عمومي مورخ مشهوري با همين نام ـ سلسله سخنرانيهايي
در دانشگاه آكسفورد بر پا داشت. استدلال او اين بود كه اگر به صد سال پيش نگاه
كنيد درمييابيد كه مردم آن روزگار آگاه نبودند كه دارند چيزي را از سر ميگذارنند
كه بعدها «انقلاب صنعتي» ناميده شد. توين بي كتابي منتشر ساخت به نام سخنرانيهايي
دربارهي انقلاب صنعتي كه در آن اين عبارت (انقلاب صنعتي) براي نخستين بار مورد
استفاده قرار گرفت. اين تقريباً 10 سال پس از آغاز اين انقلاب بود. مردم آن روزگار
ميگفتند «وقايعي دارد اتفاق ميافتد كه همه چيز را در پيرامون ما دگرگون ميكند ـ
چه اتفاقي دارد رخ ميدهد؟ آيا بايد از آن هراسان شد؟ اين ماشينها به راستي چه ميكنند
و مهمتر از همه، تكنولوژي چيست؟»
امروزه حتي اگر همگي بپذيريم كه در ميان شماري از تغييرات بسيار بنيادين زندگي ميكنيم،
باز هم از اهميت دقيق اين تغييرات آگاه نيستيم، از ارمغان آن براي نسلهاي آينده
آگاهي حتي كمتري داريم. بنابراين مردم در تلاش براي نظم بخشيدن به جهانشان يا
سازمند كردن آن به برچسبها و عبارات فريبنده دل خوش ميكنند. بدبختانه تمامي
تمايزات ظريفتري كه براي درك راستين پيامدهاي اين تغييرات ضروري است، غالباً ممكن
است در ميان اين برچسبها و عبارات گم شود.
نيروهاي محركهي تحول: از موتور تا ميكروپروسسور
انقلاب صنعتي عصر موتور را پديد آورد ـ چيزي كه ما آن را بديهي فرض ميكنيم. موتور
در همه جا ديده ميشود، از اتومبيل گرفته تا قايق و وسايل برقي و حتي در وسايل
خانگي مانند مسواك برقي كه با استفاده از كسري از نيروي بخار عمل ميكند.
عامل هميشه حاضر در سومين انقلاب تكنولوژيك ميكروپروسسور است. كامپيوترها ـ و نه
فقط كامپيوترهاي بزرگ ـ از هم اكنون ما را در احاطهي خود گرفتهاند. ميكروپروسسور
همچنان به روشهاي گوناگون به دگرگون ساختن همهي تجهيزات و خانههاي ما ادامه
خواهد داد؛ اتومبيلها، تجهيزات، كامپيوترهاي خانگي ـ همهي اينها را توسعهي
ميكروپروسسور دارد دگرگون ميسازد.
از هم اكنون ميتوانيم شكل تغييرات گوناگوني را كه ميكروپروسسورها به همراه آوردهاند
ببينيم. تمايزات قديمي در ارتباطات ميان تلفن (صدا)، تلويزيون (تصوير)، كامپيوتر
(دادهها) و فكس / تلكس (متن) كه زماني روشن بود، از ميان رفته است. رسانههايي كه
سابقاً مستقل بودند، اكنون از طريق تكنولوژيهاي ديجيتال درهم تنيده شدهاند و در
مجموعهي واحد و منسجم انتقال دادهها از راه دور با هم سازگار شدهاند. ما به
راستي نخستين جلوههاي چيزي را مشاهده ميكنيم كه به «سيستم چند رسانهاي» معروف
شده است.
رواج طراحي به كمك كامپيوتر (CAD)
و شبيهسازي كامپيوتري انقلابي در مهندسي و معماري به راه انداخته است. توليد به
كمك كامپيوتر (CAM)
و روبات سازي دارد بخش توليد كارخانهها را در سراسر جهان دگرگون ميسازد.
كامپيوتر اكنون بخش جداييناپذير اكثر عمليات تجاري از جمله حسابداري، مديريت
موجودي انبار، برنامهريزي و همهي انواع سيستمهاي اطلاعاتي در هر جا، از شركتها
تا بيمارستانها، دانشگاهها، نهادهاي حكومتي و غيره است.
تكنولوژي جديد فكري به واژگان و استعارههاي مسلط جامعه شكل تازهاي داده است.
زبان روزمره و زبان علوم اجتماعي در گذشته از فيزيك بهره ميگرفت (استعارههايي
چون «انرژي» «نيرو» و غيره)؛ امروزه استعارههاي زيست شناسي («ساختار»، «كاركرد» و
غيره) و مهمتر از آن اصطلاحشناسي اطلاعات و علوم كامپيوتري غالب شدهاند. خود
تصوير انسانيت، از ديدگاه مكانيستي دربارهي انسان به مثابهي يك ماشين كه در سدههاي
هجدهم و نوزدهم غالب بود، به ديدگاهي تغيير يافته است كه انسان را به ديدهي پردازشگر
اطلاعات مينگرد. گفته ميشود كه چشم جهان را ميپويد؛ يعني ميليونها واحد
اطلاعات ديداري را پردازش ميكند كه بعداً در كامپيوتر مركزي يعني مغز پردازش ميشود.
انقلاب مواد: حد و مرزهاي كمبود
بنابراين به نظر ميرسد كه كامپيوتر و ميكروپروسسور مشهورترين و قدرتمندترين جلوهي
سومين انقلاب تكنولوژيك باشند. با وجود اين نبايد فراموش كرد كه تغييرات اساسي در
منابع و مواد را رمزگذاري دانش نظري امكانپذير ساخت. اين انقلاب مواد، نامي كه ما
بر آن نهادهايم، پيامدهاي گستردهاي براي تجارت دارد زيرا ممكن است به گونهاي
مؤثر به كمبودها پايان دهد.
در سراسر تاريخ هر جامعهاي بر منابع طبيعي متكي بوده است. از تركيب كربن و آهن
فولاد به دست ميآيد كه شالودهي انقلاب صنعتي بوده است. بعدها نفت نقشي تعيينكننده
ايفا كرد و ديگر منابع طبيعي همچون مس، اورانيوم، طلا، روي و غيره در شكلدهي
جامعه در 200 سال گذشته نقشي محوري داشتهاند. بسياري از منازعات بينالمللي از
جنگ بر سر منابع كمياب سرچشمه گرفتهاند. وقتي ژاپن در دههي 1930 خود را با كمبود
زغال سنگ روبهرو ديد، به منچوري حمله كرد، دست كم براي حصول اطمينان از تأمين اين
منبع براي توليد صنعتي. تا امروز محل منابع طبيعي، محل استقرار شهرها و صنايع عمده
را تعيين كرده است. اگر به نقشهي بخش شمال شرقي ايالات متحده نگاه كنيد پنج
درياچهي بزرگ خواهيد ديد (سوپريور، هورون، ميشيگان، اونتاريو و ايري) كه با
رودخانههايي به اقيانوس اطلس و خليج مكزيك متصل ميشوند. بالاي درياچهي سوپريور
مقادير متنابهي سنگ آهن، پايين درياچهي ميشيگان در جنوب ايلينوي و غرب پنسيلوانيا
بسترهاي زغال سنگ قرار دارد. اين تركيب آهن و زغال سنگ صنعت فولاد را ايجاد كرد كه
پايهي صنعت خودروسازي قرار گرفت و اين صنعت نيز خود باعث پديد آمدن صنعت لاسيتكسازي
شد. بنابراين اگر اين نقشه را مطالعه كنيد قطبهاي شيكاگو، ديترويت، بوفالو،
پيتسبورگ را ميبينيد كه كانون بزرگ صنعتي ايالات متحده را پابرجا نگه ميدارند.
امروزه اين وضعيت يك سره در حال دگرگون شدن است. انقلاب مواد، كه متكي به دانش مكانيك
كوانتومي و شيمي جديد است، به اين معني است كه ما ديگر به منابع طبيعي وابسته
نيستيم و اين نكته نيز به همان اندازه حائز اهميت است كه ميتوانيم محصولاتي
كاملاً جديد را براساس خواص و يا ويژگيهاي مواد مورد نظر بسازيم. طراح يا مهندس
ديگر نيازي به تعيين مواد مورد نياز خود مثل قلع يا روي يا آهن ندارد، بلكه به
دنبال خواصي است كه اين منابع فراهم ميكنند، يعني انعطافپذيري، كششپذيري،
رسانايي و غيره. اكنون از طريق جايگزيني تكنولوژيك ميتوانيم تقريباً هر مادهاي
را درست كنيم، هر چند بايد بهاي سنگيني بابت آن بپردازيم. اين توانايي نه تنها
تأثيري بنيادين بر توسعهي صنعتي ميگذارد بلكه بحثهاي اجتماعي دربارهي كمبود
مواد را نيز بيمعني جلوه ميدهد.
بيش از بيست سال پيش باشگاه رم، سازماني متعلق به بازرگانان، با پيشبيني پايان
يافتن سريع منابع طبيعي به شهرتي جهاني دست يافت. اعضاي اين باشگاه به دنبال شوك
نفتي نامنتظر 1973 توجه جهانيان را به خود جلب كردند. با اين همه، كمبود نفت نه به
دليل بهرهبرداري از منابع نفت بلكه در نتيجهي اقدامات كارتل اوپك كه انگيزههاي
سياسي داشت پديد آمد. با وجود اين، موضوع كمبودها، كمبود منابع و پايان احتمالي
رونق اقتصادي كه منجر به فروپاشي جامعهي مدرن شد تخيل عموم را تسخير كرد و آنان
را به هراس افكند. هيچ يك از كمبودهايي كه باشگاه رم پيشبيني كرده بود به واقعيت
نپيوست، يك دليل آن براي مثال اكتشاف ميدانهاي نفتي جديد و نيز انقلاب مواد و
افزايش امكانات براي جايگزيني تكنولوژيك بود.
مثالي كه من غالباً براي روشن ساختن موضوع به آن اشاره ميكنم كمبود ظاهري مس است.
در واقع نخستين كمبود منابع كه باشگاه رم پيشبيني كرده بود كمبود مس بود، پيشبينياي
كه بر پايهي تقاضاي فزاينده و فرض بياساس محدوديت منابع مسي متكي بود. در عمل
تعدادي از شركتهاي نفتي كه پول نقد داشتند در اقدامي احتياطي معادن مس را خريداري
كردند. براي مدتي كوتاه بهاي مس واقعاً افزايش يافت و به نظر ميرسيد كه كمبود مس
به مشكلي تبديل شده است. اما در پانزده سال گذشته مس در بازار به حد اشباع رسيده و
قيمتها پايين بوده است. چرا؟ به دليل پيشرفت در زمينهي تكنولوژيك براي گستردهترين
كاربرد مس ـ يعني براي كابلهاي تلفن و مخابرات. فيبر نوري به گونهاي فزاينده
دارد جاي كابلها مسي پيشين را ميگيرد. فيبرهاي نوري كه از الياف شيشه ساخته ميشود
ارزانتر از كابلهاي مسي است و انرژي كمتري نيز براي ساخت آن به كار ميرود ـ و
علاوه بر آن ظرفيت حمل اطلاعات در فيبر نوري ده برابر كابلهاي مسي است.
بنابراين مس ديگر كالايي استراتژيك نيست و بيشتر فلزات و كانيهاي ديگر نيز چنيناند.
در دوران جنگ جهاني دوم به تناسب كنترل منابع طبيعي استراتژيك كارتلهاي مس، كارتلهاي
لاستيك، كارتلهاي قلع و غيره وجود داشت. اين كارتلها ديگر وجود ندارد ـ نوآوري
تكنولوژيك آنها را از سكه انداخته است.
انقلاب مواد مطمئناً پيآمدهاي گستردهي اجتماعي ـ اقتصادي خواهد داشت. در اقتصاد
جهاني، آن دسته از كشورهايي كه همچنان در بند توليد محصولات اوليه گرفتارند، مانند
بسياري از كشورهاي آفريقايي، دچار مشكلات جدي خواهند شد. زندگي در آفريقا عمدتاً
بر كشاورزي و مواد و كانيها متكي است. با وجود اين، با كاهش تقاضا براي مواد خام
كه ميتوان در سالهاي آينده انتظار داشت و با بهبود روشهاي كشت و افزايش محصول
در گوشه و كنار جهان، نياز به محصولات آفريقا همچنان كاهش خواهد يافت. پيش از اين
طي 10 ـ 20 سال گذشته شاهد تغييرات بنيادين بودهايم؛ به طور ميانگين سبد محصولات
اوليهاي كه از آفريقا در 1990 صادر ميشد تنها نيمي از ارزش فروش آن در 1980 بود.
اگر نفت را ـ كه منبع عمدهي درآمد نيجريه است ـ از آن كم كنيد، ارزش صادرات اين
قاره تنها يك سوم اين مقدار در آن دوره خواهد شد. اگر اين قاره نتواند توليد خود
را به بخشهاي صنعتي و پساصنعتي منتقل كند براي دورهاي طولاني دچار مشكلات جدي
خواهد شد.
انقلاب مواد نه تنها بر جغرافياي اقتصادي جهاني، بلكه مستقيماً بر سازماندهي و
مكانيابي توليد در گوشه و كنارجهان تأثير ميگذارد. ديگر نيازي نيست كه كارخانهها
و توليد را نزديك منابع مواد خام مستقر كنيم، محل استقرار آنها به نحو فزايندهاي
در ارتباط با ـ يعني در مجاورت ـ بازارها تعيين ميشود نه براساس نزديكي به منابع
مواد خام. اين وضعيت انبوهي از فرصتهاي جديد را به روي تجارت ميگشايد، در چشماندازي
وسيعتر، استقلال بسيار بيشتري از طبيعت در شكلگيري جهان پساصنعتي فراهم ميكند.
اما اين كه جهان فني پساصنعتي جاي بهتري براي زندگي باشد، محل مناقشه است ـ و اين
پرسشي است كه در بخشهاي بعدي اين كتاب به بررسي آن خواهيم پرداخت.
دگرگوني جهان اجتماعي
سومين انقلاب صنعتي بسان انقلابهاي پيشين جهان اجتماعي ما را بيترديد از بيخ و
بن دگرگون خواهد ساخت. البته تلاش براي پيشبيني دقيق تغييراتي كه رخ خواهد داد
احمقانه است؛ زيرا انسانها در يافتن كاربردهاي جديد و بديع وسايلي كه در اختيار
دارند (دريغا هم براي ويراني و هم براي آفرينش و توليد) خلاقيتي چشمگير از خود
بروز ميدهند.
با اين همه، وظيفهي فكري اصلي كساني از ما كه در جوامع عقلاني زندگي ميكنيم و
كار ميكنيم تنها پي بردن به چگونگي استفاده از ابزارهاي خاص براي كاربردهاي خاص
نيست. وظيفهي اصلي ما اين است كه چگونه انبوه تغييراتي را كه با آن روبهرو ميشويم
به صورت چشماندازهاي فراگير تنظيم كنيم، نه اين كه همهي پديدههاي سطحي را كه هر
روزه با آن مواجه ميشويم به گونهاي آشفته توصيف كنيم. براي انجام چنين كاري ميبايست
از اصطلاحات فني و شيفتگي كوتهبينانه به تكنولوژي پيشرفته فراتر رويم و جرأت
پرداختن به نظريهي جامعهشناختي را به دست آوريم.
.
